آنچه مسلم است این است که امروزه همه لاهیجان را با چای می شناسند اما بد نیست بدانیم که لاهیجان ابتدا آوازه خود را از ابریشم خود بدست آورده است.
در زمان شا ه طهماسب اول لاهیجان محل تجارت ابریشم بوده است. لورنس چاپمن چهارمین هیئت کمپانی مسکو در سال 947 ه . ق در دوره سلطنت شاه طهماسب اول به ایران آمده راجع به وضع راهها و احول مردم چنین می نویسد : من به گیلان هم رفتم ، باید می دیدم که چه بندری در آنجا برای کشتی های ما وجود دارد و بفهمم چه نوع کالایی و تا چه مقدار در آنجا به فروش می رود.
شهر لاهیجان را که مهمترین محل این نواحی باشد را دیدم. لنگرود و رودسر که اخیرا شاه طهماسب اول تسخیر کرد ، چنان ویران شده و مردم غارت شده اند که کسی قدرت خرید یک کرسی (منظور پارچه ابریشمی و یا شاید منظور از آن کفش باشد) را ندارد. مهمترین کالایی که می توان خریداری کرد ابریشم خام است که در تابستان هر من لاهیجان آن 38 شاهی به فروش می رسد که کمی بیشتر از 40 لیور است.( هر لیور نیم کیلو است).
نصرالله فلسفی در کتاب زندگینامه شاه عباسمی نویسد : نمایندگان تجاری شاه عباس بیشتر ابریشم را جهت صدور به اسپانیا از لاهیجان تهیه می کردند. ابریشم در دوره صفویه یکی از اقلام مهم صادرات ایران بود.
استان گیلان و به ویژه لاهیجان دارای مرکزیت تولید و صادرات ابریشم ایران بوده اند. مسیو شودزکو در تاریخ گیلان می نویسد : محصول ابریشم فومن و لاهیجان 6/10 تمام محصول ابریشم گیلان است.
شهاب الدین ابو العباس کاتبی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار می نویسد : پادشاهان فومن و لاهیجان بر سرزمینی نه چندان وسیع حک.مت می کنند ، اما قسمت اعظم آن ناحیه اقتصادی و تجاری است ، ابریشم در این منطقه به وفور یافت می شود.
میرزا حسین فراهانی در سفرنامه خود در سال 1303 ق و پس از دیدن از لاهیجان چنین می نویسد :
محصول ولایت لاهیجان ابریشم و برنج است و حاصل ابریشم در قدیم بسیار بوده و خیلی هم ابریشم گران بوده است. از بیست سال قبل الی حال ابریشم بسیار کم و قیمت آن ارزان شده است و در بعضی قراء لاهیجان ابریشم را نیکو به عمل می آورند ، مثل سرشکه ، لفمجان و کیسم ( کیسم امروزه جزو شهرستان آستانه است) . ابریشم این قراء بهترین ابریشم گیلان است و تفاوت قیمت هم بسیار دارد و معامله برج لاهیجانی با قوتی است و هر قوتی چهار کیل است و هر کیلی یک من شاه و یک چارک بالاست که قوتی 9 من تبریز است به کیل جدید./شهرمن لا هيجان