برگزاری دومين دوره كتابت "مشق نور" در لاهیجان l  حضور فيلم‌های كوتاه لاهيجان در جشنواره بين‌المللي تهران l  رئيس شوراي شهر لاهيجان: نبود مهمانپذير مناسب از مشكلات گردشگران لاهيجان است l  نماينده مردم لاهيجان و سياهكل در مجلس: طرح تحول اقتصادي دولت اين هفته وارد مجلس مي‌شود l  تيم كشتي فرنگي لاهيجان در تورنمنت نوشهر سه مدال كسب كرد l  اسفند سال جاری برگزار می‌شود:همایش "معشوق مستور" در دانشگاه آزاد لاهیجان l  در دانشگاه آزاد لاهیجان برگزار می‌شود:سمینار "شیمی کاربردی و معرفی دستاوردهای علمی جدید" l  رئيس هيأت‌مديره سنديكاي كارخانجات چاي شمال:واردات چاي قاچاق، سلامت جامعه را ‌مختل مي‌كند l  انتقاد مجمع نمايندگان گيلان از برخي مسئولان استان l  نماینده سیاهکل و لاهیجان: زمینهای راکد شهرکهای صنعتی استان گیلان از افراد خلع ید شود l  بخشدارمركزي لاهيجان:دهياريهاي لاهيجان به حمايت بيشتر نياز دارند l  شهرداری طراحی میدان امجدالسلطان را به مسابقه گذاشت l  فرماندار لاهيجان: انسان مهم‌ترين عامل تخريب جنگل‌هاست l  رئيس اداره محيط زيست لاهيجان از تجهيز پاسگاه محيط باني به ابزار اطفاء حريق خبر داد l  شهرداري لاهيجان دو ديدار تداركاتي برگزار كرد / تغيير در كادر فني نماينده لاهيجان l  سخنگوی شورای شهر لا هيجان: وضعیت فاضلاب شهری در پاره ای از نقاط متأسفانه بسیار نامطلوب و اسفناک است l  نمايش فيلم موشت شاهكار روبر برسون در سينماي جوان لاهيجان l  مدير جهاد كشاورزي لاهيجان خبر داد:توسط بخش خصوصي و با همكاري اين اداره ضايعات كشاورزي از كشاورزان خريداري مي شود l  در پنج ماهه اول امسال/بيش از هزار پرنده در حيات وحش سياهكل شناسايي شد l  نمايش فيلم كوتاه موفق هشتمين جشنواره منطقه اي سينماي جوان در لاهيجان l  رئيس اداره محيط زيست لاهيجان: آتش سوزي‌هاي اخير تالاب اميركلايه لاهيجان عمدي بوده است l  توليد دو فيلم كوتاه در سينماي جوان لاهيجان l  سخنگوی شورای شهر لاهیجان:پاره‌ای از ساخت و سازها مطابق ضوابط شهرسازی نیست l  احيا سازمان چاي از خواسته‌هاي مهم چايكاران لاهيجاني است l  میر احسان منتقد سینما:سینمای ایران از آغاز با مشکلات بنیادی همراه بوده است l  سرپرست انجمن سينماي جوان لاهيجان: بزرگداشت روز ملي سينماي ايران در لاهيجان برگزار مي‌شود l  شهرداری لاهيجان، ماهی‌های استخر را به مزایده گذاشت l  نائب‌رئيس سنديکاي کارخانه‌هاي چايسازي: رانت­خوار‌ها بازار داخلي چاي را دوباره نابود کردند l  براي نجات تالاب امير كلايه گيلان از خطر نابودي شعار كافي است l  جام فوتسال رمضان درشهرستان لاهيجان آغاز شد l 
تخریب به مثابه نوسازی


احمد میراحسان:وقتی دوستانی به دیدة لطف به شما می­نگرند و می­اندیشند داشت‌هایی نزدت گرد آمده است و چشمداشت‌هایی وجود دارد و تو حسابت خالی­ است و شرمنده­ای، چه باید کرد؟ راستی چه باید کرد؟


گفت­وگویی خواستند دربارة تصمیم انجمن شهر دائر بر نوسازی بنای امجدالسلطان و من گرفتار هزار و یک کار ناتمام هستم و تازه چه بگویم که خودتان بهتر ندانید؟ چون مجال نبود، صفحاتی از کتاب "روایت / شهر" را که اثری بینارشته­ای ا­ست (انسان­شناسی ـ سینما ـ شهرسازی) دربارة لاهیجان و پژوهشی ا­ست که نیمی از آن ـ حدود سیصد صفحه ـ پایان پذیرفته و نیازمند حمایت­کننده­ای ا­ست، به‌جای گفت­وگو برای چاپ دادم.

در حقیقت، این صفحاتی­ از دیباچه، افق بنیادین و دستگاه منسجم و پسامدرنیستی تحلیل شهر را ارائه می­دهد و ضمناً نشان خواهد داد در مقایسه با راه­های متکلم دانایی­های ژرف، چگونه شهر گرفتار تفکر پیش‌پا افتاده ­و میانمایه یا بهتر بگویم بی­فکری ا­ست. بهترین توصیف از نظرم برای نوسازی­های لاهیجان، ایده "کیچ" است. کیچ، مبین سلیقة عوامانه، فقدان حس زیبایی­شناسی و والامرتبگی و تخصص و ذائقة میانمایه است که بر ما حاکم می­شود و همه­چیز را فرو می­کشد.

آیا به گنبد آقاسید حسین، به کاشی­های ماشینی مسجد جامع و چهارپادشاهان، به قوریِ پارک که جای باغ ملی خاطره­انگیز را گرفته، به ساختمان­هایی که کوه را محاصره می­کنند و چشم­انداز تنها ثروت باقی‌ماندة لاهیجان را به نابودی می­کشانند و به ده­ها مورد "نوسازی" که حالا "امجدالسلطان" هم قاعدتاً جزئی از آن خواهد شد، توجه کرده­اید؟ بی­سلیقگی، فقدان تخصص، کار تقلیدی و در واقع تخریب، تنها کلمة شایستة این نوسازی­ است. خداوند ما را جزء "خبطت اعمالهم" قرار ندهد.

روایت (Harativ) / شهر (City)

1ـ منظری که برای گفت­و­گو از شهر با مصداق لاهیجان برگزیده­ام، محصول وضع و موجودیت ذهنی خود من است. یعنی تخصصم در سینما و روایت کلامی و بصری از یکسو و علائقم دربارة وجه انسان­شناختی و شهرشناسی انسان­شناسانه و گردآمدن این دو در یک زمینه مطالعة فلسفی غیرحرفه­ای و برخاسته از نزدیکی­هایم به فلسفه معاصر که در حوزة زیباشناسی و فیلم­پژوهی به دردم می­خورد، جدا از حشر و نشر هرسالی من با متون فلسفی. این همه به دغدغه و میلی پاسخ داد که حاصل وجود من و وجود زادگاه من است. پیل به روایت عشق، فاجعه، مرگ شهر و انسان پرورده در زهدان آن.

2ـ به سبب تازگی و بداعت و معرفی پژوهش حاضر برای نخستین بار، ضروری است پایه­های بحث چند کانونی و پیرنگ­های گوناگون که در دایرة بزرگ گرد می­آیند، توضیح داده شود.

3ـ در فرصت کوتاه حاضر، من شمایی فشرده از کتاب حاضر را در اختیار می­نهم و بدیهی ا­ست این فشردگی، مجال زیادی برای در اختیار نهادن همة ابعاد بحث حاضر فراهم نمی­آورد؛ بحث کامل در متن خواهد آمد.

قرائت شهر و خوانش سینمایی متن، نکته مهم روایت / شهر است. در این بحث، ما به شهر همچون یک زن / راوی می­نگریم که به روایت بصری / سینمایی خود می­پردازد و ما روایت او را مثل یک فیلم "تماشا" می‌کنیم یا می­خوانیم. با توجه به این­که زن در جامعة تاریخی بشری، جدا از دوران تفوق زن / مادر، همواره در یک موقعیت ستمدیده قرار داشته است و به‌ویژه در سرمایه­داری، این ستمدیدگی حادتر و پوشیده­تر شده است. این قرینه­پردازی به معنی ستمدیدگی شهر با سیاست استیلاجویانه / مردورانه هم هست؛ هرچند به همان نسبت برای اولین ­بار در جامعة سرمایه­داری است که مبارزه علیه ستم بر زنان هم ژرف­تر و آگاهانه­تر پیش­ رفته است. این ستم در مسیر نابودی نیست، بلکه در مسیر تثبیت روایتی بهره­کشانه / مردورانه از زن است که مایة اغتشاش، بحران و تخریب شخصیت او می­شود. و در حدود شهر / زن هم این قاعده حکمفرما بوده است. سرمایه­داری، شهرها را توسعه می­دهد، اما به شکل یک سلطة مخرب مردانه و روفتن این روایت عمومی چندسویه و همه‌جانبه از شهر، بخشی به تخریب جانب هستیِ طبیعی و میراث طبیعیِ شهر اختصاص دارد و به‌ویژه همة این­ها بر زمینة یک چیز بدتر که محصول یک مدیریت ماقبل مدرن است، هزار بار تشدید می­شود.

تخریب میراث طبیعی شهر، همان بخشی ا­ست که می­خواهم با مصداق لاهیجان دربارة آن سخن بگویم. در حقیقت مدرنیزاسیون مردسالارانه خاص ایران که آمیخته با سنت­های مدیریت پرهرج و مرج غیرتخصصی، مخرب، ماقبل مدرن، پدرسالارانه و استبدادی در سه دورة قاجار و پهلوی و زمان حاضر است، سبب صدمات جبران‌ناپذیری به هستیِ شهر و نیز وجود طبیعی / غریزی شهر به مثابة موجود زنده و حیات فردی و شخصیت آن شده است که گفت­و­گو از آن می­تواند لااقل آگاهی­بخش باشد. ما با چند لایه سخن روبه­روییم:

1ـ گفتمان مدرنیزاسیون از بالا، استبدادی و سطحی و فاقد عقلانیت مدرن در مورد شهر لاهیجان که عقل تخصصی و عقل انتقادی در این مدیریت کمتر نقشی داشته است.

2ـ گفتمان هرج­و­مرج مدیریتی خاص دوران­های انقلاب­ها و تداوم آن و آمیختن با پیامدهای جنگ و سپس سازندگی تمرکزگرا و فاقد برنامة خردگرا و قطعیت­طلب و نیز تداوم آن با تناقضات دوران دوم خرداد که گشایش‌های نسبی سبب حضور بانه­های مخرب، زمین­خواران و افراد جاهل و غیرمتخصص و مدیریت بسیار ضعیف بر شهر به بهانة مدیریت دموکراتیک شده که چون واقعاً دموکراتیک نبوده، نیروهای ناتوان تازه­ای از راه رسیدند و به تخریب ادامه دادند. یک مدیریت واسطه خرد و شوراها شکل گرفت.

3ـ گفتمان مردسالارانه که درآمیخته با گفتمان­های سنتی، استبدادی و یا جبارانه عمل کرده و با پوشش مذهب به بحران شهر افزوده است و مداخلات نبردها / اقتدارگرای مقام­های مذهبی / سیاسی.

منظر گفت­وگو نیز در این­جا حاوی رویکردهای گوناگون است که بر محور جنسیت و قدرت تبیین خواهد شد:

1ـ منظر نمایش همچون بنیاد جامعة معاصر که جامعة نمایش است.

2ـ منظر روایت سینمایی: سینما، هنرمندان تکنولوژیک، و در این­جا کامل‌ترین شکل نمایش در جامعة مدرن را تعریف می­کند.

3ـ منظر زن، شهر / زن، شهرزاد / زن، طبیعت زن فرهنگ / زن تحلیل، زن / زهدان.

و زن / زمین با این فرض که هم شهر، هم راوی و داستان‌گو، هم سینما و هم زمین و هم طبیعت و هم فرهنگ از سرشت جنسیت زنانه برخوردارند. بدین­ترتیب من روایت سینمایی تخریب میراث طبیعی شهر لاهیجان را ماهراً یک چالش جنسیتی در نظام مردسالار و در ادامة ستم مردان بر زنان می­دانم. مردانی که در دامان مادران، در آغوش معشوقان و همسران و در کنار دخترانشان می­زیند و نیاموخته­اند با دیدگاهی احترام­آمیز، برابر و رشددهنده به جنس مقابل بنگرند و هریک به گونه­ای تحت سلطه می‌گیرند و پیر و فرسوده می­سازند. و حتی در جوامع دموکراتیک معاصر، ساختارهای بنیادین جامعه اعم از اقتصاد، سیاست و فرهنگ حامل تفوق‌طلبی و خصوصیت مردورانه است. و نیز شهرها فضاهایی بر اساس نیازهای مردان و نه انسان رها از منظر تبعیض جنسیتی ساخته می‌شوند.

بدین­سان ما با چند بحران روی­هم افتاده و با هم گردآمده روبه­رو هستیم که بخشی از آن­ها از سرشت جامعة مدرن، بخشی از سرشت مدرنیزاسیون از بالا و عقب­ماندة ایرانی و بخشی از بحران­های انقلابی فراهم آمده است و البته در کانون این بحران­ها، بحران "قدرت و جنسیت شهر" فعال است.

افراد سکولار نظم دینی را می­توانند تشدیدکنندة این نقش قدرت ماقبل مدرن و این بحران بدانند و تناقضات آن را در تخریب شهرهای ایران به‌طور کلی و لاهیجان بالاخص محصول چنین وضعی بشمارند و درحالی که فمینیست­های اسلامی معتقدند در تفسیر فمینیستی اسلام، جاهای حتی بسیار پیشروتر از دموکراسی غربی جهت دفاع از حیثیت انسان / زن در جامعة مردسالار وجود دارد که هنوز مورد توجه قرار نگرفته است و زنان جامعة ما با توسل به آن می­توانند در به‌دست آوردن حقوق خود مبارزه کنند و این واقعیت به معنی آن خواهد بود که رها کردن شهرهای ما از ستم مردانه با منظر احترام­های دینی به شهر، طبیعت، آب، درخت، زمین و ... هنوز جای فراوانی برای پیشروی دارد. نظام دینی اگر واقعاً دینی و حاوی معرفت ژرف باشد، می­توان بر اساس سنت­های دینی ـ ایرانی، چه زرتشتی و چه اسلام شهر را از این ستم موحش نجات دهد و این پتانسیل همه­جانبه است، یعنی علیه فساد مدیریتی، علیه فساد طبقاتی، علیه جهالت در ادارة شهر، علیه زمین­خواری، علیه امتیازجویی و تخریب شهر به سود منافع سرمایه­سالارانه و ... می­توان آموزه­ها / اصل دینی را فعال کرد که این خود به معنی یک انقلاب فرهنگی / مدیریتی خواهد بود.

فعلاً بدون وارد شدن در مناقشة بین فمینیست­های رادیکال، لیبرال یا مارکسیست ـ فمینیست­های اسلامی، باید قبول کنیم بحران­های موجود فراتر از این دعواست. یعنی ولو با پذیرش مدیریت مردانه در بسیاری از شهرهای مدرن جهان، ما با مشکلات ویژه­ای در این­جا سروکار داریم که هرگز در آن جوامع وجود نداشته و شعور و قانون‌مندی و حفاظت دموکراتیک شهرها، ولو در نظام­های مردسالار و دموکراسی­های مردورانه انکارناپذیر است. هرچند فمینیست­ها، چالش­های موجود در این­گونه شهرها، مدیریت مردان و شهرسازی و تاریخ مذکر شهر را مهم­تر از هر چیز دانسته و همة مشکلات را ریشه در این تبعیض جنسیتی فهم می‌کنند و بر درک رابطة زن / شهر و جنسیت با قدرت تأکید می­کنند.

حال اجازه دهید دربارة تک­تک رویکردهای مورد اشاره با توجه به بحث تخریب هستی طبیعی شهر، توضیح کوتاهی بدهم. از رودیت زن / شهر شروع می­کنم: از آن­جا که شهر در این­جا دربردارندة طبیعت شهری هم هست، زن / طبیعت، یعنی گیاه / زن، درخت / زن، آب / زن و زمین / زن در همان رودیت شهر / زن و زن / شهرزاد می­گنجد. ایدة بررسی جنسیت و قدرت البته می­تواند به توهم فمینیست بودن نویسنده دامن زند.

حقیقت آن است که من فمینیست نیستم، نه از نوع مارکسیست، نه نومارکسیست آن و نه از نوع رادیکال آن. اما از آن­جا که هیچ علاقه­ای هم به سرپوش نهادن، ممنوعیت، گریز از رویکردهای نو و نفی­گرایی متعصبانه ندارم، و از قطعیت­ها و احکام حتمیِ نفی و قبول پدیده­های کهنه و نو بیزارم، همواره دارای کنجکاوی آزمایشگرانه ولو گاه شوخ­طبعانه و توأم با بازیگوشی در مورد تجربه­های تازه هستم. و خیلی هم پژوهش‌ها و محصولات علمی و ذهنی آدمی را تردیدناپذیر و یقینی و حتی جدی نمی­دانم و همواره بیشتر برای من برداشتن مشتی کوچک آب از اقیانوس دانایی مندرج درکنه هستی را دارند. در نتیجه، هم به خود و هم به دیگران اجازه نمی­دهم بی­مهار در حوزة پژوهش علمی خیال‌پردازی نمایند و پروبال دادن به خیال دربارة تبعیض جنسیتی هم برایم فارغ از این منظر نیست؛ آن­را مفید می­دانم و فکر می­کنم غذاهای غیرقابل هضم و ماندة یک تاریخ، استفراغ شود و معده زمان برای هضم روابط برابر انسانی آمادگی یابد، بهتر است تا سرپوش نهادن به واقعیت تبعیض یک جنس علیه جنس دیگر. هرچند در تلاش برای طرح و بحث و راه­های عملی نفی این تبعیض، بدیهی ا­ست انواع افراط­ها و رویکردهای بیمارگونه سربرآورد و انسان افراطی از آن سر بام بیفتد و علیه طبیعت بشری برخیزد و به بحران­های تازه دامن زند.

من اعتقاد دارم مرد و زن در شهر سالم به‌طور برابر مکمل همدیگرند و اندیشة برتری یک جنس بر جنس دیگر در هر دو تاریخ مذکر گذشته و مؤنث احتمالاً آینده، اندیشه­ای ستم­خواهانه است و درک شهر و بحران‌های شهری هم باید در پی ایجاد این تعادل باشد و شهرت شهر مردانه یا شهر زنانه نباشد.

ضمناً معتقدم ماهراً پدیده­ها دارای شهرت زنانه یا مردانه بوده­اند. اگر احترام به انسان فراتر از منظر جنسیتی صحیح است، این احترام به معنی نفی هستی طبیعی جنسیتی انسان نیست. فعلاً که انسان به پذیرش واقعیت جنسیتی خود مجبور است و کرة زمین از همجنس­گرایان تشکیل نشده است. هر زمان انسان طبیعتاً به موجود غیرجنسی بدل شد و نقش جنسی زن و مرد در اثر تکامل طبیعی زائل گشت و عمل جنسی به ربات­ها و زاد و ولد به ماشین سپرده شد، در آن صورت حتماً جامعة بشری با نگاه تازه­ای به انسان که دیگر نازن و نامرد است خواهد نگریست. اما حقیقت آن است که امروز پدیده­ها از سرشت جنسیتی برخوردارند و تا امروز نقش زمین، طبیعت و شهر هر سه زنانه بوده است. و مناسبات قدرت در جامعة طبقاتی تا دوران معاصر مردانه و رابطة جنسیت و قدرت و در نتیجه شهر و قدرت هم­اکنون برای ما از اهمیت برخوردار است و درک تخریب و بحران هستیِ شهرها از این نظر به نظرم یاری­دهنده است.

ارائة تعریفی ساده که برای همه قابل قبول باشد از مطالعات شهر / زن آسان نیست، اما شاید قابل فهم باشد که آن­ را در زمرة مطالعه روابط جنسیت و قدرت بدانیم. در نتیجه وقتی از تکنیک­های آگاهی­بخش و آموزشی دربارة آگاهی­مان درخصوص نقش مخرب مدیریت مستبد مردورانه در شهر حرف می­زنیم، این پژوهش­ها مبدل به ابزارهای جدی توسعة هماهنگ شهر و آسیب­شناسی شهر و ممانعت از تخریب بیشتر می­شود. بدیهی ا­ست برای چنین تعریفی ما نیازمند بازخوانی رابطة مستحکم وضعیت شهر / زن و سیاست هستیم و باید بپذیریم با سبک و زبان متفاوتی در بررسی و مطالعات زنورانه شهر روبه­رو خواهیم بود که با عادت­های آکادمیک شهرشناسی ما فرق دارد و با آن می­ستیزد. زیرا رشته­های سنتی شهرشناسی قادر به ساخت­شکنی مفروضات مردورانه و نفی عینیت­گرایی فرضی و وهمی مردسالارانة آکادمیک نیست.

از سوی دیگر، بررسی پدیدارشناسی آگاهی فمینیستی از شهر نتایج جالبی به‌بار می­آورد. آگاهی فمینیستی زنان، آگاهی از قربانی‌شدن به دست مردان است. ساندرالی بارتکی در کتاب Femininity and Pomination مقاله­ای دارد به نام Toward a Phonomenology of Feminist Con Scious ness. در این­جا گفته می­شود زنان برای درک خود به عنوان نیروی قربانی باید از موجودیت یک نیروی غیر و قربانی­کنندة بیرون از خود آگاه شوند؛ نیرویی که کردار فاقد انصاف و عدل علیه زنان دارد. شهر / زن، موجود زنده­ای ا­ست که یک سیستم مدیریت ظالمانة مردانه، بدون مسئولیت، اقتدارگرا و سودطلب که صرفاً به بهره­کشی مردانه از شهر علاقه­مند است، حیات او را در خطر قرار می­دهد، زیبایی او را به سود لذت خود تخریب می­کند، و اجازة آگاهی و دفاع از خود و کسب آزادی­اش را از سلطه و استیلا و حکمروایی مخرب نمی­دهد. در خطر قرار گرفتن هستی و سرشت زنانة شهر، یعنی در خطر قرار گرفتن منظر، چشم­انداز به نمایش زیبایی، طبیعت، درخت، گیاه و آب و رنگ و بوی زایشگر شهر به سود کالایی‌شدن هرچیز برای کسب سود آنی. وقتی این مشخصه با هرج و مرج و جهالت و کوردلی و استبدادی عقب‌مانده و اقتدارجویی و رانت­خواری ابلهانه می­آمیزد، مشتی نیروهای بی سروپا، شهر را مبدل به فاحشه­ای می­کنند که برای لذت آنی و بهره‌ خود همة هستی آن­ را مورد تجاوز قرار می­دهند.

به قول نویسندة "سلطه و زنانگی" که ترجمة بخشی از آن توسط محمود نجفی به فارسی منتشر شده است، آگاهی از قربانی‌شدن، یک آگاهی دوسویه است. خود را چون یک قربانی به‌نظر آوردن، فهم این نکته است که تا به حال متحمل آسیب شده­ام و در بدترین حالت زیسته­ام و بدترین حالت در بهترین حالت وجودی‌ام کاستی گرفته است. مثله شده­ام، اما همزمان آگاهی فمینیستی، آگاهی مسرورکننده­ای از قدرت خود است؛ از امکان بی­سابقة رشد فردی و رهایی انرژی که مدت­ها سرکوب شده است. پس آگاهی فمنیستی از شهر و تخریب آن و روایت این وضعیت تراژیک، همزمان هم آگاهی از ضعف و هم آگاهی از قدرت است، برابر قدرت، قدرت مردانه و قدرت سیاسی مردورانه. و روایت چون عملی در تقابل با مرگ.

این آگاهی می­تواند از شهر یک راوی بسازد. نماد همیشگی راوی / زن که درگیر قدرت مردانه است، شهرزاد است. شهرزاد نه تنها زنی که در شهر زاده شده، بلکه شهر را زاده است.

با این نگاه، روایت ما از ویرانی میراث طبیعی شهر، جذاب­تر می­شود. زیرا به قول فوکو، روایت یعنی مقابله با مرگ. شهرزاد / راوی، نماد کامل این به تعویق انداختن مرگ و نابودی، به وسیلة روایتگری ا­ست. مقابله­ای که با نمایش و به زبان آوردن و فاش‌کنندگی داستان تحقق می­یابد و نمی‌گذارد خاطره یکسره محو شود.

رکن دیگر بحث، نمایش است؛ بیرون‌افتادگی و به تماشا نهاده‌شدن شهر. از چند جهت، بحث نمایش برای درک منظرِ این بحث مهم است. نخست، خواندن و قرائت شهر است با منظری تأویلی و یا سپس با رویکردی شالوده­شکن. هردوی این نحوة قرائت از خصلتی لیبرالی و مضمون آن حاوی یک کنجکاوی زن­واره است. هم فاش‌کردن، هم حال­های قطعیت‌ستیز و رنگ به رنگ شدن و هم تلاش برای دریدن نقاب، خصایصی ا­ست که زنان طی تاریخ استیلای مردان کسب کرده­اند. و این وجه با وجه نمایش­گری که باز خصوصیت زنورانه­ای ا­ست ربط دارد.

از سوی دیگر، روایت سینمایی خود، سرشتی نمایشی دارد و خود سینما، یک زن / هنر است. جنبة مهم­تر از این باید گفت اساساً جامعة سرمایه­داری، جامعة نمایش است و من در این­جا کاملاً درحال اشاره به بحث گی­دوبور هستم: "تمام زندگی جوامعی که در آن­ها مناسبات مدرن تولید حاکم است، به صورت انباشت بی‌کرانی از نمایش­ها تجلی می‌یابد. هر آن­چه مستقیماً زیسته می­شد، در هیأت بازنمودی دور شده است."

به یاد آوریم که مارکس در آغاز "کاپیتال" نوشته بود تمام زندگی جوامعی که در آن­ها مناسبات مدرن تولید حاکم است، به صورت انباشت بی­کرانی از کالاها تجلی می­یابد. اتفاقاً اکنون بیش از هر زمان، جهان انباشته از تصویر / کالا و نمایش فیلمیک است. کذب و مجاز همواره بر هر نمایش / کالا در جامعة مدرن و سرمایه‌داری معاصر سایه افکنده و روایت سینمایی، یک روایت ساختگی و دروغ از آن چیزی ا­ست که زیسته می‌شود. با این­همه، حقیقت آن است که نوعی سینما و روایت غیرخطی و غیرداستانی وجود دارد که به نام سینمای مستند تصویری از قطعه­ای از زندگی و برهه­ای از آن ارائه می­دهد. در این­جا نمایش چیزی جز معنا و راستای تمامی کردار یک شکل­بندی اقتصادی ـ اجتماعی و برنامة زمانی‌اش نیست. یعنی برهة تاریخی­ای­ که حاوی ماست.از این نظر، نمایش شهر در یک روایت سینمایی می­تواند، با نمایش کذب و وارونه فاصله بگیرد و به حیات زیسته‌شدة شهر و جزئیات تضرد آن تقرب جوید.

• ماهنامه بام سبز، شمارة 2، خرداد 1387

چاپ18 خرداد 1387