حسین لطفی:وقتی گفته میشود گیلان بیش از هر چیزی به مدیر "بومی" نیاز دارد،
دلیلش این است که مدیر بومی به سبب ریشه داشتن در این سرزمین و مشاهده مستقیم کاستیها و کمبودها و اطلاع از استعدادهای بالقوه، بالفعل و رنجهای پنهان و آشکار استان، بهدور از اقتضای حفظ میز مدیریتی، حداقل به خاطر تعلق خاطری که به زادگاه خود دارد، نهایت تلاش خود را در جذب اعتبارات ـ افزون بر آنچه تعیین شده ـ بهکار میگیرد و برای ساماندهی امور زمینمانده و محرومیتهای ناشی از سوء مدیریت، تلاش مضاعفی خواهد کرد.
اما مدیر "غیربومی" به دلیل عدم تعلق خاطر به استان و اطلاع کافی از کاستیها فقط به فکر انجام وظیفه محوله و از پیش تعیین شده خود است و تعصب یا حساسیتی به زردی محرومیت پوشیده در زیر چتر سبز گیلان نخواهد داشت!
به عنوان مثال، وقتی خبرگزاری فارس گیلان در تاریخ 9 شهریور 1390 از قول استاندار محترم گیلان در مراسم آبرسانی به روستای لله وجهسر شهرستان آستانه اشرفیه اعلام میکند: "گیلان را نباید به دیده یک استان محروم نگریست!؟" تفاوت یک مدیر بومی از یک مدیر غیربومی در اینجا معلوم میشود. زیرا استاندار گیلان به هنگام چنین اظهار نظری فراموش میکند که پیش از این "شمال فردا" به استناد گزارش روابط عمومی استانداری گیلان از دیدار ایشان با نماینده محترم ولی فقیه در خوزستان به تاریخ 10 فروردین 1390 نوشته است: "استاندار گیلان تأکید کرد: بهرغم این خدمات ـ خدمات دولت ـ همانطور که بارها گفته شده، زردی محرومیت استان زیر چتر سبزش پنهان مانده است و باید به یاری خدا و همدلی و همراهی بیشتر این عقبماندگیها را جبران کنیم."
نماینده تامالاختیار دولت در استان که در "محروم" بودن یا "برخوردار" بودن گیلان تردید دارد، حتماً به عاقبت کار این تناقضگوییها وقوف کامل دارند؟! قدر مسلم این نوع اظهار نظرهای متضاد میتواند مستند مناسبی برای بودجهنویسان کشور باشد تا گیلان را در ردیف استانهای برخوردار ببینند و بودجه مورد نیاز استان را تخصیص ندهند؛ کمااینکه گیلان یک بار هم در گذشته طعم تلخ این قبیل اظهار نظرها را چشیده و هنوز که هنوز است نتوانسته از زیر بار زیان آن اظهار نظر احساسی، کمر راست کند.
زمانی که برای اولین بار قرار بود بودجه خوبی برای "سد اسطور" درنظر گرفته شود، یک شیر پاک خورده گیلانی که عضو کمیسیون نیروی مجلس بود، از سر دلسوزی با پیشنهاد عملیات (شاس) برای سد سفیدرود باعث شد اعتبار اولیه سد اسطور باطل و پروژه سد اسطور که بخشی از نیاز استان را تأمین میکرد، برای چند سال مسکوت بماند و وقتی هم پس از سالها تأخیر عملیات اجرایی، سد اسطور با هزاران اما و اگر آغاز شد، از هیبت اولیهاش کاسته شد و علیرغم توصیفات اولیه دیگر، نفعی برای گیلان نداشت و ندارد و عملیات (شاس) نیز جز صرف هزینه فایدهای دربر نداشت؛ زیرا نه تنها از رسوبات سد سفیدرود کاسته نشد، بلکه تا کنون میزان آن به حدود بیش از یک سوم توان ذخیرهای سد افزایش یافت.
با توجه به تجربه تلخ گذشته و به مصداق این روایت مؤثق که مؤمن دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشود، سئوال این است :چگونه ممکن است در 10 فروردین 1390: "... همانطور که بارها گفته شده، زردی محرومیت استان زیر چتر سبزش پنهان مانده است" گفته شود و ظرف پنج ماه این باور به ناباوری تبدیل و گفته شود: "گیلان را نباید به دیده یک استان محروم نگریست!؟"
این تناقض گفتاری یعنی چه؟ یعنی ممکن است ظرف مدت پنج ماه، زردی محرومیت گیلان مثل چتر سبزش تغییر رنگ دهد و گیلان را به یک استان "برخوردار" تبدیل نماید، ولی ساکنان این استان از آن اطلاعی نداشته باشند؟ به راستی واکنش بودجهنویسان کشور به این اظهار نظرهای متضاد چه خواهد بود؟ آیا با این تفکر، استان میتواند برای حل معضلات یک از هزار خود اعتبارات لازم را کسب نماید؟ صد البته نادیده گرفتن خدمات و توجهات ویژه دولتهای نهم و دهم به استان بیانصافی است، ولی محرومیت استان که به اعتراف خود آقای استاندار و بزرگان کشور (در زیر چتر زیبایش پنهان شده) چیزی نیست که ظرف پنج ماه از بین رفته باشد!
هنر یک مدیر سیاستمدار و مردمدار باید در جذب اعتبارات بیشتر برای تأمین رفاه عمومی باشد، نه اینکه با اظهار نظرهای متضاد احساسی کار را نه تنها بر دیگران، بلکه بر خود مشکل نماید و از به منزل رساندن کاروان به وی سپرده شده عاجز آید. تصور این است که این دردنامه را بدون تفسیر به فرموده گهربار حضرت امام صادق(ع) به شقرانی زینت دهم که خود گویاتر از هر مقاله و کلام و نصیحت است و شرح محرومیتهای استان را به مقال دیگری موکول نمایم.
حضرت امام صادق(ع) فرمود: "شقرانی! کار خوب از همه کس خوب است، ولی از شما خوبتر است، چون تو با ما ارتباط داری، و کار بد از همه کس بد است، ولی از شما بدتر است، برای اینکه تو انتساب به ما داری."
• سرپرست روزنامه جهان اقتصاد در استان گیلان
www.guilanian.ir