LAHIJANNEWS.COM
نسخه چاپي از لاهيجان نيوز

 

 

لاهيجان نيوز :چرا ميرحسين موسوي در ورطه گرداب خواستگاه دشمنان انقلاب افتاد؟

كامبيز رضايي : براي خيلي از انقلابيون جاي تعجب دارد كه چرا اشخاصي كه در صدر و جريان انقلاب بوده اند اينگونه در ورطه گرداب خواستگاه دشمنان انقلاب افتاده اند.؟

بيانيه شماره 17 ميرحسين موسوي درحالي به سمع و نظر مردم و مسئولين رسيد كه در سرلوحه آن نام « الله » از «بسم الله الرحمن و الرحيم» عمدا" يا سهو" حذف شده است كه بي شك حكمت نهفته اي را در خود جاي داده است كه نويسنده بيانيه را بايد به تفكر عميقي هدايت كند. (داستان موريانه خوردن صلح نامه حديبيه بغير از نام الله ) بيانيه اخير داراي نكات و تبعات خاص خويش است كه نگارنده بانگارش آن سعي دراعلام وجوديت و تبرئه خويش است .

پيش ازنقد بيانيه لازمست اين نكته مشخص بشود كه اين اعمال ورفتار ناهنجار و هوچيگرانه ريشه در چه خواستگاهي دارد و آمران اصلي آن چه كساني هستند ريشه يابي در اين باب در مجال اين مقاله نيست وآنچه بر مردم ما آشكار و مبرز است اين عناصرآشوبگر در مسير خواستگاه آمريكا انگليس و فراتر از آنها صهيونيستها هستند كه كينه و بغض ديرينه اي بر نظام و مردم ما دارند ولي براي خيلي از انقلابيون جاي تعجب دارد كه چرا اشخاصي كه در صدر و جريان انقلاب بوده اند اينگونه در ورطه گرداب خواستگاه دشمنان انقلاب افتاده اند.

آنچه در صدر اسلام گروه هاي مارقين و ناكثين و قاسطين برحضرت علي (ع ) كرده اند دليلي بر تكرار آن نيست چرا در آيات و روايات بي شماري برمسلمين تاكيد شده كه با مطالعه و آشنايي ازوقايع گذشتگان دوبار از يك سوراخ گزيده نشويم وبا تمسك به ولي امر و تبعيت از او راه را از چاه بازشناسيم ولي متاسفانه گروهي با تبعيت از نفسانيات خويش نه تنها خويش را به قهقرا ميكشند بلكه گروهي را به اغفال بسوي مسير منحط خود ميبرند .

موسوي با دنيايي از توهمات و اوهام پاي در مسيري كذاشته است كه حكم باتلاق را دارد و هر چه بيشتر تقلا ميكند بيشتر در آن فرو مي رود اينبار با بيانيه خودش نه تنها مسيرحق را پيدا نكرد بلكه توهمات خود بيشتر در منصه ظهورمردم قرار داد .

موسوي از پس از انتخابات با روياي رياست جمهوري پيش از اعلان رسمي خود را رييس جمهور پيش خواند ه ايران معرفي كرد كه زهي خيال باطل چراكه بعد اعلان رسمي و وجود اختلافي فاحش اين رويا به ياس تبديل شد.

اين توهم دردناك تاكنون اورا به مسيرهاي پر خطايي كشانده غافل از آن كه دستاويزي براي صهيونيستها شده است وهنوز فكر ميكند رهبر و پيشرو اين قافله است براي اثبات اين واقعه كافي به روزها اول اين دسيسه وشرارت ها برويم زمانيكه رسانه هاي غرب همچو BBC , VOA , , العربيه و.... هجمه عظيم تبليغاتي خود را برسر اراده پولادين طنين مي افكندند وبا شانتاژ و صحنه سازي سعي در ايجاد فضاي كاذب و رواني انقلاب مخملي مي نمودند و موسوي نيز در توهم ليدري و رهبر اين حركت در حاليكه اين رسانه ها با اطلاع از ضعف وجودي پيشرو بودن موسوي سعي در جايگزيني فرد ي همچو بني صدر و مخملباف و... بعنوان رهبر القايي اين بظاهر جنبش نمودند تا جاييكه كاريكاتوريست رسانه VOA هادي خرسندي با ترسيم انيماكاتوري از پس رو بودن موسوي حركت او را به ريشخند ميگيرد ولي با تمام اين اوصاف هنوز توهم رهبري در ذهن موسوي خشك نشده تا جاييكه در مقدمه بيانيه اخير با وجود اعتراف به اين امر كه براي حضور اين آشوب گران در روز عاشورا نه او نه كروبي و خاتمي هيچكدام بياننيه اي را صادر نكرده اند ولي براي احقاق حق خويش به آشوب و هلهله در روز عاشورا پرداخته اند و چه شرمناك كه ازاين رفتارناپسند نيز حمايت شده ولي صحبت اين است كه اين گروه بنابه در خواست چه كساني دست به چنين اقدامي زدند آيا با اين عمل اصلا موسوي را بعنوان پيشرو و رهبر خويش مي شناسند .

ولي توهم وخيال رهبري باز سراغ موسوي ميايد و اين حركت مذموم را مورد ستايش قرار ميدهد سئوال اينست كه اقاي موسوي آيا واقعا" اين گروه اراذل و اوباش مورد تاييد اعتقادات دروني شماهمچو دورا ن اول انقلاب هستند آيا اين گروه متظاهر انقلابي شما را قبول دارند آيا بهتر نيست اين پيله نفس اماره در خود تنيده خويش را پاره كني وبه آغوش مردم بازگردي و از روياي رويين تن بودن خارج شوي وتفكر منجي بودن را بر خود نگيري واز ارايه راه حل پرهيز نمايي آيا فكر ميكند كه در آنسوي بظاهر مردمي شما كسي هست كه راه حل هاي شما را بپذيرد .

در بند يك از راه حل ارايه شده تان اولين اصل حركتي خويش را زير سئوال برده ايد يعني پذيرش جايگاهي بنام يك دولت رسمي كه نشات گرفته از آراي مردمي است حال چه شده است دولتي را كه تاديروز متقلب و غير رسمي ميدانستي امروز بنام دولت مسئول مطرح ميكنيد وآنچه را كه خود كرده ايد آنرا مسئول وقايع اخير مي ناميد .

حال اگردر بند اول با پذيرش دولت بعنوان مسئول قوه مجريه دانسته ايد يعني پذيرش توهم حاصل از انتخابات كه بر شما مستولي شده بود يعني قبول اراده سهمگين آرا مردم در انتخابات و يعني بي محتوي بودن بند دوم از راه حل شما يعني »چه در انتخابات انجام شده در راستاي اجراي قانون و عدالت است ولا غير

در اشاره به بند سوم سئوال اينست كه اين افراد به چه دليلي در زندان هستند و آزادي اين اشخاص به چه قيمتي تمام ميشود آيا به از بين رفتن عدالت و زير پا گذاشتن قانون نيست در جاييكه خود معترف به جرم خويش هستند ولي چه حاصل كه براي شما نارسا و نالمفهوم است .

با وجود اينكه در بند دوم اشاره به قانون مداري و تبعيت از عدالت ميكنيد ولي در بند چهار از كساني حمايت ميكنيد كه در قيد قانون مطبوعات قرار دارند و بر اساس قراين وشواهد دادگاهي شده اند ودر نهايت محكوم به حكم قانون شده اند مگر هر كسي هر چه بخواهد بگويد آزاد هست آيا فكر نميكنيد اين يعني هرج و مرج و اغتشاش يا شما دنبال همين موضوع هستيد .

در بند پنجم متمسك به اصل والاي 27 ق.ا.ج.ا شده ايد كه بر همه ما مقدس محترم و قابل اجراست ولي برپايي اين اجتماعات مورد نظر شما هماني نبود كه جامعه را به اغتشاش و بي امنيتي كشاند وآن مصيبتها را بوجود آورد.

در نهايت اعلام كرديد كه به بندهاي اشاره شده مي توان بند هاي ديگري نيز اضافه كرد ولي شرط انصاف در بيان آن تخليه وجودي از اين توهمات وتخيلات است . اي اعرابي اين ره كه تو ميروي تركستان است


چاپ19 دی 1388