LAHIJANNEWS.COM
نسخه چاپي از لاهيجان نيوز
حسن کربلایی:او را ابوالحسن می نامیدند. دارای فکر و اندیشۀ نیکو. قبل و بعد از انقلاب، همواره به خوبی ها می اندیشید. سخن مولایش علی، رسم اربابش حسین و ارادۀ پروردگارش، راهنمای واقعی مسیر زندگی پر ماجرایش بودند.
او را قبل از انقلاب ساواک شکنجه داد و در پادگان خدمت سربازی نیز او را می آزردند و اجازۀ خواندن نماز و داشتن محاسن نیز به او نمی دادند. امام خمینی را یاری کرد. پیروزی انقلاب اسلامی را شاهد بود. ابتدای انقلاب فرمانداری مثال زدنی شد. ساده زیستی و بیان رسا و اخلاق نیکویش زبان زد خاص و عام شد. استقامتش، پایداریش، جوانمردی اش و اصولگرایی اش در تمام دوران حیاتش به اثبات رسیده بود. دادستان انقلاب استان شد. در آن روزگار، همرزمانی داشت به نام شهید انصاری استاندار شهید و فرمانده سپاه گیلان به نام ربیعی و جهاد گری در جهاد گیلان به نام سید غلامرضا قانع فر. آنها تنها بودند و غریب، ولی همراه. از درون سپاه، امتی های منحرف می بایستی تسویه می شدند. گروهک ها، لیبرال ها و مخالفان نظام، هر لحضه برای مردم استان مشکل ساز بودند و مزاحمت داشتند. گروهک های وابسته به بیگانگان، شبانه روز برای کشاورزان و روستائیان و مردم مظلوم این دیار مشکل آفرینی می کردند و منافقین از کفار بدتر، هر روزه با ترور یک روحانی یا یک حزب الهی، موجب ایجاد تنش و فتنه بودند. و این دادستان جوان، غریب و تنها با انگیزۀ دفاع از نظام و انقلاب و ارزش ها بود که در کسوت یک مقام قضایی می بایستی این کشتی آسیب دیده را به ساحل امن برساند. آن روز ها سپاهیان مشغول نبرد در عرصۀ دفاع مقدس شدند. جهاد گران در جبهۀ دفاع مقدس و سازندگی روستا ها، شبانه روز نمی شناختند. استاندار "انصاری" نیز با تیر منافقان در 14 تیر سال 1360 به شهادت رسید. زمین خواران و سود جویان با تحریک این وآن علیه این دادستان انقلابی جوسازی می کردند. او همزمان در جبهۀ دفاع از نظام به مقابله با منافقان و گروهک ها می پرداخت و از سوی برخی قدرناشناسان نیز مورد سخت ترین هجمه ها قرار می گرفت. و ما قدر این مرد الهی را ندانستیم و تا زنده بود، یاریش نکردیم. مقاومت و پایداری او موجب شد دوستان انقلاب او را سردار حزب الله گیلان بنامند. بدخواهان و منافقین در دادگستری کشور برایش پرونده سازی کردند. از دادستانی عزل شد و دشمنان نظام نیز بسیار خوشحال و خندان. گیلان را ترک کرد و زندگی اش با فروش کتاب اداره می شد. عازم قم شد. مدرسۀ خان، مقابل حرم حضرت معصومه، محل تحصیل او شد. و بالاخره کینۀ منافقان در 13 فروردین 1365 او را به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت در راه خدا بود، رساند. و بدین شکل ماجرای ابوالحسن کریمی با عنوان دیگری یعنی حجت الاسلام و المسلمین شهید حاج شیخ ابوالحسن کریمی، در این دیار به پایان رسید. لیکن از خود، نام نیک نهاد. و در آن دنیا نیز قرین اولیاء و شهدا و صلحا شد. و باز ما ماندیم و تکرار بی وفایی هایی که در حق خوبان کردیم و رجز خوانی بازیگران حرفه ای در شهر و روستا های استان. و البته وظیفۀ سنگین دفاع از نظام و ارزش ها و ولایت و رهبری و حیثیت نظام، آنچه که شهید عزیزمان همواره دوستان انقلاب رابه آن توصیه می نمود یعنی اطاعت و فرمانبرداری از ولایت فقیه و حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی .
حسن کربلایی